حالا چرا . . . !

حالا چرا

 

آمدی،جانم به قربانت ولی حالا چرا     بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی    سنگدل این زودتر می خواستی، حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست      من که یک امروز مهمان توام، فردا چرا

    نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم     دیگر اکنون با جوانان ناز کن، با ما چرا

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار      این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم به پرسش سر بزیر افکنده بود     ای لب شیرین چواب تلخ سربالا چرا

ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت     این قدر با بخت خواب آلود من، لا لا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند    در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

 

/ 4 نظر / 12 بازدید
دیانا

پخ خ خ خ ! چرا شاکی میشی؟!

دیانا

اگه من بودم خوشحال میشدم! باور نمیکنی؟ میتونی زنگ بزنی ازش بپرسی![قهر]

دیانا

[خنده][زبان][شیطان][نیشخند]

دیانا

اره...یکیشونم تووووووو!