محبت

محبت

 

نام تو رو آورده ام دارم عبادت می کنم

گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت می کنم

دستت به دست دیگری از این گذشته کار من

اما نمی دانم چرا دارم حسادت میکنم

گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم

شاید تو با خودی گفته ای دارم اطاعت میکنم

رفتم کنار پنجره دیدم تو را با بگذریم

چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت میکنم

من عاشق چشم تو ام تو مبتلای دیگری

دارم به تقدیر خودم چندیست عادت می کنم

تو التماسم می کنی جوری فراموشت کنم

با التماس ولی تو را به خانه دعوت میکنم

گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی

رفتم که تو باور کنی دارم محبت می کنم

 

 

/ 0 نظر / 10 بازدید