::دیگه از تو می ترسم::

::دیگه از تو می ترسم::

 

من از اون دله سنگت از اون سینه تنگت از اون قلب دو رنگت؛ می ترسم

از اون دریای چشمات از اون سرخی لبهات از اون عشق و تمنات دیگه می ترسم

یه روز تو رو می خواستم گل رو موهات می کاشتم از اون لبهای نازت گل بوسه ور

میداشتم

اما حالا از تو و اون ناز و ادات می ترسم؛می خوام بگم دوست دارم از اون نگات می ترسم

شب از آبی مهتاب روز از طلای آفتاب از سینه بی تاب همش میپرسم....

چرا زندگی سرده دلم لونه درده؛ حالا از تو و اون عشقت می ترسم.........!!

 

ای دلت خورشید خندان سینه تاریک من سنگ قبر آرزو بود...!!

/ 0 نظر / 3 بازدید