مخاطب خاص

بالاخره تو ای مخاطب خاص من :

به نسیم گفته ام که عطر گلهای سپید بهاری را که در تپه های سرخ زندگی می روید برای تو به ارمغان بیاورد.

به پرستوان مهاجر گفته امکه صدای من را در گوش تو نجوا کنند و به کبوتران نامه بر نامه های سفید داده ام

تا برایت بیاورند تا از این همه مگر ببینی که شور عشق تو با من چه کرده است. چگونه بی تو روزها را سپری کنم

و شبهایم را به صبح برسانم که تو طلوع نور امیدی در قلب من . تو را نمی بینم اما گرمای وجودت را با تمام وجودم

احساس می کنم و لحظات من لحظات با تو بودن است گرچه فاصله ها این موهبت را از من می گیرد

اما دریغا که نیرویی در عالم امکان باشد که بتواند تو را از قلب من خارج کند . من به راهی می روم

که مطمئنم خطا نیست بلکه درست ترین راه ها است . گرچه عقلم منع می کند اما وجود من عاشق که اکنون تجلی نور

عشق در سراچه قلب است جایی برای عقل نمی گذارد . آه ای من عاشق ... ای من عاقل ...

بیش از این شما هر دو را در یک وجود نمی خواهم. من عاقل چگونه ترکت کنم که عمری است در التزام رکابم هستی

و در سخت ترین شرایط مرا  از صعب العبورترین مسیرها گذرانده ای . من عاشق چگونه از سیطره اسارتت رهایی یابم

که اسارتی خوشتر از این سراغ ندارم . خدای من تو به کمک این بنده ات بشتاب قبل از آنکه به تابعیت دل ، عقل را ذبح کند

و یا دست در دست عقل نهد و دل را بکوبد.

/ 2 نظر / 9 بازدید
irano2

به منم سر بزن شاید پشیمون نشی [گل]

ساهر

سلام وبلاگتون عالیه تبریک میگم اگه دوست داشتی یه سری هم به من بزنید