غرور شکسته

اگر سر به بگذاری خواهی شنید صدای قلبی را که روزی خون سرخ عشق از آن فوران میکرد.

صدای قلبی را که تک تک ضربانش در امید دیدار دوباره میتپد.

اما امروز آن قلب با کوچکترین تلنگری خواهد مرد وضربانش به دنبال تیک تیک ساعت میدوند تا روزی سنگینی سرد خاک را بر پیکر بی جانش احساس کند.

آن پیکری که هیچ کس به غرورش احترام نگذاشت.

آن پیکری که روزی نام تو را  در تمام وجودش فریاد زد و تو آن را نشنیدی.

چه کسی خراب کرد کلبه ی آرزوهایم را ؟ و شکست آن غروری را که وجودش را در نگاه های سرد تو خشکاندم.

و چه کوتاه بود همسفر تو بودن در جاده های سرنوشت!


/ 0 نظر / 4 بازدید